تبليغاتX
جذبه
جذبه
همیشه هر چه شدم، با همه وجود شدم
نگارش در تاريخ شانزدهم اردیبهشت 1391 توسط محمد صادق صادقي

به متن های زیر توجه نمائید:

1. ناصر خسرو علوی و مؤید الدین شیرازی سلمانی تصور می نمودند که با نیروی بیان و تبلیغ میتوان کیش اسماعیلی را جهانگیر کرد.
ولی من میدانستم که تا روزی که شمشیر پشتیبان تبلیغ ما نشود ما نخواهیم توانست کیش خود را بر پایه زبان فارسی عالمگیر کنیم تا در تمام دنیا از شرق گرفته تا غرب، هر کجا که یک جامعه اسماعیلی هست، زبان فارسی هم در بین آن ها رواج داشته باشد.

2. رمز موفقیت اسماعیلیه تا موقعی که قلاع آن ها بدست هلاکوخان در 654 هجری ویران شد در دو چیز بود، اول این که به اقوام ایرانی می فهمانیدند که باید کسب حریّت نمایند و دوم اینکه عقیده اسماعیلیه و عقیده شیعی مذهبان در یک قسمت شبیه بهم بود و آن این که هر دو انتظار حجت عصر و مهدی موعود را می کشیدند. با این تفاوت که پیروان مذهب شیعه عقیده داشتند و دارند که مهدی موعود، امام دوازدهم ( عجل الله تعالی فرجه) می باشد و در هر موقع که خداوند مقتضی بداند ظاهر خواهد شد و مردم دنیا را از بیداد نجات خواهد داد و موجبات سعادت همه را فراهم خواهد کرد. ولی اسماعیلی ها عقیده داشتند که مهدی موعود حسن صباح و خود حسن صباح تصور می کرد مهدی موعود می باشد، و معتقد بود که باید با اقدامات قهری موجبات آزادی اقوام ایرانی را فراهم کرد و سعادت قدیم را که از دست داده اند به ان ها برگردانید.

3. حسن صباح بعد از این که قیامة القیامه را اعلام کرد تا مدت چند سال وضع زندگی او، مانند گذشته بود و با مردم زندگی می کرد و در الموت هر کس می توانست او را ببیند و پیک هایی را که از اطراف می آمد خود می پذیرفت و گاهی جواب نامه ها را با حضور پیک می نوست که زودتر آن ها را برگرداند و جواب نامه، سریع تر به دست فرستنده همان نامه برسد ولی بعد از چند سال وضع زندگی حسن صاح تغییر کرد و مردم او را نمی دیدند و از خانه خارج نمی شد و ورزش و اعمال جنگی را به تنهایی در خانه به انجام می رسانید... (1)

آیا این گفته ها و رفتارها در جامعه سیاسی ما بروز نشده اند؟!

 نزدیک ترین فرد به این طرز فکر چه کسی است؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. خداوند الموت - نوشته پل آمیر

نگارش در تاريخ بیست و نهم فروردین 1391 توسط محمد صادق صادقي

1. وقتی که تنهای تنها می شوی، وقتی در دست همانها که نباید، خنجر می بینی... وقتی زیر سنگی که به استواری اش سوگند می خوردی و تکیه گاهش می شمردی، ماری خفته می بینی که در تکان حادثه...
وقتی که امواج امتحان، خاشاک حرف ها و ذهن های سطحی را می روبد و لجن متعفن خودخواهی و منفعت طلبی را عریان می سازد... وقتی که هیچ دستی خالصانه و صادقانه گشاده نمی گردد...


2. اگر دنیا فقط همین دنیا بود، اگر آخرتی در کار نبود، اگر از خدا نیامده بودم و به سوی او بر نمی گشتیم، اگر همه چیز در این چند روز خلاصه می شد، اگر مرگ نقطه ختمی بود بر دفتر وجود، اگر...
چه سخت می گذشت بر ملتی که کتاب ابتلا را به دست گرفته است و هر روز فصلی از آن را مرور می کند.

وَ لَنَبلُونّکم بشیء مِن الخوف وَ الجوع و نَقص مِن الأموال وَ الأنفُس وَ الثّمرات...


3. اما... اما... ما آدمیان در مصداق اشتباه می کنیم، بیراهه می رویم، سهل می انگاریم، ساده می پسندیم و عطشی را که برای آبی زلال، آفریده شده است، به سوی آبی آلوده می بریم... و مرتفع نمی شود... و باز می مانیم و احساس کشنده سردرگمی و یأس و بی پناهی...

خدایا! تو که رقص فریبنده سراب را در پیش چشمهای عطشناک طالب آب می فهمی، تو باید کاری بکنی.
کار، کار توست، خدایا!

نگارش در تاريخ بیستم فروردین 1391 توسط محمد صادق صادقي
.
جایی شنیدم کسی برای یوسف پیامبر خوابی را تعریف کرد و از او خواست تعبیر آن را بگوید. یوسف نیز تعبیر خواب را گفت. آن شخص پس از اتمام صحبت های یوسف پیامبر گفت: « شوخی کردم. خوابی ندیده بودم. مزاح بود»؛ یوسف پیامبر گفت: « قضی الأمر...»
چقدر شوخی شوخی، محض ریا، برای خالی نبودن عریضه و ... پای موالی الله رو باز کردیم و جدی جدی، محض هواداری و برای پر کردن عریضه رفاقت رو برامون تموم کردن... کم من ثناء جمیل...
تباکی هم همین است...
در هم خریدن همین است...
همه اش برای قضی الأمر...

..

مثل علی ابن ابیطالب مثل دست است برای بدن ( قوت)
مثل حسنین مثل چشم هاست برای بدن (عزت)
مثل زهرای بتول مثل قلب است... (قامت!!!)

قلبت کجاست؟!


نگارش در تاريخ دوازدهم فروردین 1391 توسط محمد صادق صادقي
نگاه اول

عید « حوّل حالنا» ست
که واجب است بفهمیم
عید، شوقی ست
که پدرم را به مزرعه می خواند
عید، تن پوش کهنه باباست
که مادر
آن را به قدّ من کوک می زند
و من آن قدر بزرگ می شوم
که در پیراهن می گنجم
عید، تقاضای سبز شدن است
یا مقلّب القلوب!

نگاه دوم

عید،
سوپرمارکتی ست
که انواع خوردنی ها در آن هست
عید،
بوتیکی ست
که انواع پوشیدنی ها در آن هست
عید،
ملودی مبارک باد است
که من با پیانو می نوازم
شب به خیر دوست من! 1

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- در باغ های ناممکن، مرحوم سلمان هراتی

نگارش در تاريخ سیزدهم اسفند 1390 توسط محمد صادق صادقي
الآن بیش از ۴۸ ساعته که نخوابیدم. چشم هام خشک شدن...

خدا رو شکر

.

نگارش در تاريخ هفتم بهمن 1390 توسط محمد صادق صادقي


چند شب پیش دفترچه یاداشت 13 سال پیشم رو پیدا کردم. یادمه توی نماز جمعه بود که برای تبرک، دفترچه رو دادم دست بابا و ازش خواستم اولین صفحه اش رو برام چیزی بنویسه. بابا نوشته:

نهنگی بچه خود را چه خوش گفت             به کیش ما حرام آمد کرانه
به دریاخیز و با موجش درآمیز                    همه دریاست ما را آشیانه

                                                                                           15 رمضان 1420
                                                                                        نماز جمعه - خطبه اول

این دفترچه تا اوایل سال 84 همراهم بود. چیزهایی توش نوشتم که الآن وقتی مرور می کنم برام جذابه. مخصوصا اون تیکه هائیش که بعضی کارهای روزانه رو توش یادداشت کردم.

شنبه 31/2/84

+ مطالب حاج آقا       + معین     + صحبت با صادق در مورد تحقیق     + لوگوی نشریه     + کاریکاتور
+ اسامی هیأت تحریریه     + شرح علی مهاجری و صدرزاده افشار

- حب الشی یعمی و یصم     - خواهی که به کس دل ندهی دیده ببند    - جهّزوا أنفسکم بالصلاح و السلاح
- غضب و شهوت و خودخوری مقابل عقل     - بیت العیوب نفس، دارالحسن محبوب
- عشق یک واژه لال است، تو باید باشی

..

یاد یه تیکه از فیلم قربانی (مطمئن نیستم)، افتادم که پلیس جلوی راننده رو گرفت و بهش گفت: گواهینامه، کارت ماشین، بیمه... راننده (سعید آقاخانی) گفت: چیکار کنم؟ باهاشون جمله بسازم؟!

حالا شده نقل این دفترچه من. اینطوری که تلگرافی یادداشت کردم چیزی جز همون جمله راننده به ذهنم نمیرسه؟


نگارش در تاريخ بیست و هشتم دی 1390 توسط محمد صادق صادقي
دستم به روی سینه برای ارادت است                    این بارگاه قدس امام کرامت است

حتی اگر که دورترین راه تا حرم                            دائم دلم کنار تو گرم زیارت است

فرقی نمی کند ز کجا می دهم سلام                         تو می دهی جواب مرا اصل نیت است

فرقی نمی کند که کجای حرم روم                        حتی نگاه کردن گنبد عبادت است

تقصیر ما نبود که دیوانه ات شدیم                           این از اشاره های نگاه محبت است

بر روی خشت خشت دلم جای دست توست                     یعنی که دست های تو بانی خلقت است

آقا! کجای آن حرم افتاده ای زمین                            هر روز ما ز داغ تو روز شهادت است

نگارش در تاريخ بیست و یکم دی 1390 توسط محمد صادق صادقي

پیمانه دلم برای پیمان است... دلم شش گوشه شده


کیف أنساک و لم تزل ذاکری...

نگارش در تاريخ چهاردهم دی 1390 توسط محمد صادق صادقي
خواستن توانستن است اما شدن نیست. مسیر خواستن تا شدن، مسیری دشوار، پرهزینه و همراه با ریزش ها و رویش هاست. همتی پولادین و گام هایی استوار می خواهد. شکار لحظه ها را می طلبد. مراقبتی همیشگی را با خود دارد.خواستن، تنها مقدمه شدن است. گام اول از یک نردبان بلند به سوی آسمان. برای تغییر نیازمند دانشیم و نقشه راه. پس از آن باید کمر همت بست و حرکت کرد. حمایت تضمینی خداوند هم هست. (عنکبوت: 69) اسباب جمع داریم، پس کاری کنیم. آنها که خواستند و شدند، ماندند.

نگارش در تاريخ چهارم دی 1390 توسط محمد صادق صادقي


اینکه به مان بر نمی خورد از نافهمی است...

... هر کسی را کربلایی است ...


إرحم غربتنا



بسم الله :     الزیارة بالأنابة

نگارش در تاريخ بیست و دوم آذر 1390 توسط محمد صادق صادقي

- درباره آنچه علم ندارى سخن مگو، و درباره وظيفه اى كه برعهده ات نيست حرفى نزن 1

- در راهى كه از گمراهى در آن بترسى قدم منه، زيرا حفظ خويش به هنگام سرگردانى بهتر از اين است كه آدمى خود را در امور خطرناك اندازد 2

- رأيم بر اين شد كه ابتدا كتاب خدا و تأويلش را به تو بياموزم، و قوانين و احكام اسلام و حلال و حرامش را به تو تعليم دهم، و به غير آن توجه ننمايم. آن گاه ترسيدم كه آنچه از خواهشهاى نادرست و آراء ناحق و باطل مردم را دچار اختلاف نمود تا كار بر آنان اشتباه شد بر تو نيز اشتباه شود، به همين خاطر واضح نمودن اين جهت هر چند مورد پسندم نبود پيش من بهتر است از اينكه تو را به برنامه اى واگذارم كه بر آن از هلاكتت ايمن نيستم.3

- اميدوارم خداوند تو را در اين برنامه به راه رشد موفق بدارد، و به راه راست راهنمايى كند، پس اين
وصيت را به تو نمودم.
4

______________________________

1. وَ دَعِ الْقَوْلَ فيما لاتَعْرِفُ، وَ الْخِطابَ فيما لَمْ تُكَلَّفْ

2. وَ اَمْسِكَ عَنْ طَريق اِذا خِفْتَ ضَلالَتَهُ، فَاِنَّ الْكَفَّ عِنْدَ حَيْرَةِ الضَّلالِ خَيْرٌ مِنْ رُكُوبِ الاَْهْوالِ.

3. وَ اَنْ اَبْتَدِئَكَ بِتَعْليمِ كِتابِ اللّهِ وَ تَأْويلِهِ، وَ شَرائِعِ الاِْسْلامِ وَ اَحْكامِهِ، وَ حَلالِهِ وَ حَرامِهِ، لا اُجاوِزُ ذلِكَ بِكَ اِلى غَيْرِهِ. ثُمَّ اَشْفَقْتُ اَنْ يَلْتَبِسَ عَلَيْكَ مَا اخْتَلَفَ النّاسُ فيهِ مِنْ اَهْوائِهِمْ وَ آرائِهِمْ مِثْلَ الَّذِى الْتَبَسَ عَلَيْهِمْ، فَكانَ اِحْكامُ ذلِكَ عَلى ما كَرِهْتُ مِنْ تَنْبيهِكَ لَهُ اَحَبَّ اِلَىَّ مِنْ اِسْلامِكَ اِلى اَمْر لاآمَنُ عَلَيْكَ بِهِ الْهَلَكَةَ

4. رَجَوْتُ اَنْ يُوَفِّقَكَ اللّهُ فيهِ لِرُشْدِكَ، وَ اَنْ يَهْدِيَكَ لِقَصْدِكَ، فَعَهِدْتُ اِلَيْكَ وَصِيَّتى هذِهِ.

نگارش در تاريخ سی ام آبان 1390 توسط محمد صادق صادقي
1. دیروز
روز شایدها بود
شاید خوب شاید بد
ولی شایدی بود که تموم کننده و از نظری میشه گفت یقین آور بود!

روز جلوه خستگی از دست خودم بود
خستگی که میرسه به سیم آخر
و سیم آخری که تیر آخر هم هست. واین خوب بود... اگرچه نتیجه اش می تونه خوب نباشه!

..

دیروز روز غبطه هم بود
جواد که حالا کربلایی شده و ایشاالله کربلایی بمونه رو دیدم
پارسال کربلا بودم و امسال کربلا نیستم
و این دقیقاً تفاوت من امسالی با پارسالی است!

...

ولی در این روز پر از ابهام و جذابیت، جذبه سید چیز دیگری بود
وقتی در وصفش میخوندی: أنت ولیّنا حقاً
و عجب دوستی است این سید!

....

2. عُرضه


...
3. غیرقابل گزارش

حوصله نداشتم. ریخته بودم به هم. خودتون بهتر می دونید چرا!
در همان اوضاع و احوال، یک اس.ام.اس کوچول برام اومد که عینهو بنزین، روی آتش دلم پراکنده شد و شعله اش تا مغز استخوانم نفوذ کرد.

 

 

این هم طبقه ۱۸ هتل پنج ستاره گلوریا دوبی!!!

 

دوست عزیز آقا "سهیل کریمی" چند شب پیش اینو برام فرستاد.
هیچی نمی گم. فقط این رو با خیلی چیزا که حداقل توی این چند روز گذشت، مقایسه کنید:

 

"یکی از جانبازان اعصاب و روان آسایشگاه سعادت آباد (خلبان عباسی) به دلیل آزار و اذیت های پرسنل آسایشگاه، شب گذشته در حین فرار از دیوار محل نگهداری خود، سقوط کرد و به شهادت رسید.
این پنجمین شهید این آسایشگاه است."

 

و چه زیبا به ما و بازیهای امروزمان می خندند ...

و خدایی که در این نزدیکی است ... (1)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. به نقل از http://davodabadi.persianblog.ir