از عریضه تا عرضه
روز شایدها بود
شاید خوب شاید بد
ولی شایدی بود که تموم کننده و از نظری میشه گفت یقین آور بود!
روز جلوه خستگی از دست خودم بود
خستگی که میرسه به سیم آخر
و سیم آخری که تیر آخر هم هست. واین خوب بود... اگرچه نتیجه اش می تونه خوب نباشه!
..
دیروز روز غبطه هم بود
جواد که حالا کربلایی شده و ایشاالله کربلایی بمونه رو دیدم
پارسال کربلا بودم و امسال کربلا نیستم
و این دقیقاً تفاوت من امسالی با پارسالی است!
...
ولی در این روز پر از ابهام و جذابیت، جذبه سید چیز دیگری بود
وقتی در وصفش میخوندی: أنت ولیّنا حقاً
و عجب دوستی است این سید!
....
2. عُرضه

...
3. غیرقابل گزارش
حوصله نداشتم. ریخته بودم به هم. خودتون بهتر می دونید چرا!
در همان اوضاع و احوال، یک اس.ام.اس کوچول برام اومد که عینهو بنزین، روی آتش دلم پراکنده شد و شعله اش تا مغز استخوانم نفوذ کرد.


این هم طبقه ۱۸ هتل پنج ستاره گلوریا دوبی!!!
دوست عزیز آقا "سهیل کریمی" چند شب پیش اینو برام فرستاد.
هیچی نمی گم. فقط این رو با خیلی چیزا که حداقل توی این چند روز گذشت، مقایسه کنید:
"یکی از
جانبازان اعصاب و روان آسایشگاه سعادت آباد (خلبان عباسی) به دلیل آزار و
اذیت های پرسنل آسایشگاه، شب گذشته در حین فرار از دیوار محل نگهداری خود،
سقوط کرد و به شهادت رسید.
این پنجمین شهید این آسایشگاه است."

و چه زیبا به ما و بازیهای امروزمان می خندند ...
و خدایی که در این نزدیکی است ... (1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. به نقل از http://davodabadi.persianblog.ir
همیشه