وقتی دلی
از آن سو مصعب سوار بر اسب با یک دست پرچم اسلام را گرفته بود و با دست دیگر شمشیر می زد و بانگ بلند تکبیر بر می آورد. این عمل همه را متوجه او کرد، از جمله عبدالله بن قمئه ی لیثی را. او از پشت به مصعب نزدیک شد و با ضربتی سهمگین، دست راست او را از بازو قطع کرد. مصعب، قبل از آن که پرچم بر زمین بیفتد، با دست چپ آن را گرفت و در همان حال فریاد کشید: « جز این نیست که محمد پیامبری است که پیش از او پیامبرانی دیگر بوده اند. آیا بمیرد یا کشته شود، شما به آیین پیشین خود باز می گردید؟» 1 عبدالله بن قمئه ی لیثی ضربت دیگری بر دست چپ او زد و بازوی چپ او را نیز انداخت. مصعب با آخرین نای جان آیات دیگری از قرآن می خواند. ابن قمئه ی، این بار با نیزه به پرچم دار اسلام حمله کرد و نیزه را چنان محکم در بدن مصعب فرو کرد که نیزه شکست و مصعب از اسب به پائین افتاد و نقش بر زمین شد. در این لحظه علی که مراقب جان رسول الله بود، پرچم را برداشت و به سوی پیامبر بازگشت و به دفاع از جان او ایستاد...
اینک مسلمانان در حال کفن کردن اجساد بودند. هرچند به گاه، کسی بر سر جنازه مصعب می آمد، اما باز دور می شد. هیچ کس دلش نمی آمد بدن مصعب، جوان بالابلند و نیک چهره حجاز را دفن کند. پس دفن او را مدام به عقب می انداختند، تا آن جا که چون خواستند بدنش را به خاک بسپارند، دیگر کفنی نیافتند. نوفل و حجش و ابوالروم بر سر جنازه مصعب ایستاده بودند. حجش گفت: « در تمام یثرب دیگر کفنی نمانده است.»
ابوالروم گریان گفت: « آخر مگر می شود بدن برادرم را بی کفن خاک کنیم؟»
در همین هنگام نوفل عبای خود را از دوش برداشت و بر روی جنازه مصعب انداخت. اما طول عبا به قدری بود که وقتی سر مصعب را می پوشاندند، پاهای خون آلودش دیده می شد و چون پاهایش را می پوشاندند، سر شکافته اش نمودار می شد. نوفل و حجش و ابوالروم و سایر مسلمانان که شاهد این صحنه بودند، جملگی به گریه افتادند. رسول الله نزدیک شد. همه کنار رفتند. پیامبر خدا که این صحنه را دید، اشک بر دیدگانش روان شد و رو به جنازه مصعب گفت: « هنگامی که تو را در مکه می دیدم، از تو خوش لباس تر کسی نبود و حالا کفنی نیست تا بدنت را بپوشاند...»
به دستور پیامبر، جنازه مصعب را بدون کفن دفن کردند. او نخستین شهید تاریخ اسلام بود که بی کفن به خاکش سپردند. و از آن پس بود که این سنت محمدی برقرار شد که شهدای جنگ در اسلام نیازمند کفن نباشند... 2
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. سوره آل عمران آیه 44
2. کتاب « وقتی دلی » نوشته محمد حسن شهسواری
همیشه