بارانی

گاهی یک «کلمه»، بار سنگینی بر دوش انسان می گذارد؛ گاهی حتی کمتر از یک کلمه، مثلاً یک حرف یا یک «یای نسبت» که به عنوان پسوند، به آخر نامی، شهرتی، مؤسسه ای، نهاد و تشکیلاتی اضافه می شود تا مفهومی را برساند.
همین یای نسبت با آن که یک حرف ساده در آخر یک کلمه است، اما تعهد سنگینی را بر دوش انسان می گذارد؛ مثلاً یک نظام حکومتی و جمهوری، صفت « اسلامی» به خود می گیرد یا شخصی به عنوان « ارزشی» مطرح می شود یا تشکیلات و نهادی عنوان « مردمی» را یدک می کشد و یا شخصی خود را « مکتبی» معرفی می کند...
به فکر تأمین رضای چه کس باید بود؛ خلق یا خالق؟
کارها و برنامه ها را در کدام چهارچوب باید گنجاند؟ ...
دنیا در حال گذر است. مسئولیت ها و پست ها عوض می شود و افراد، همیشه بر کرسی مسئولیت ها «صدرنشین» نیستند. صندلی ها عوض می شود. روزگار، روزی با ماست و روزی هم مخالف با ما. هر اوجی، فرودی هم دارد... در این میان برنده واقعی کسی است که بر مدار « حق» بچرخد و بر محور « راستی» تلاش کند و رضای «خدا» را در نظر داشته باشد و یایِ نسبت را گُم نکند و از دست ندهد...
یایِ نسبت را از یاد نبریم! 1
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. یایِ نسبت نوشته جواد محدثی- دفتر نهم فصلنامه آیینه رشد، پاییز 1383
إنّ لِلّه عقوبات للقُلوبِ و الأبدان؛ ضَنکٌ فی المعیشةِ و وَهنٌ فی العبادة؛ ما ضُربَ عَبدٌ بِعُقوبةٍ أعظمِ مِن قَسوة القلب
بدرستی که برای خدا عقوباتی است در دلها و بدن ها
اما عقوبت در بدن تنگی در معیشت و سستی در عبادت است
اما عقوبت در دل قساوت قلب است و هیچ بنده ای گرفتار نشده به عقوبتی که بزرگ تر از قساوت قلب باشد
اللّهم أعنّی بالبکاء علی نفسی