مَش نُبات و شابگُم

- دَده که تونا بیگم شابگم
راستیاتش
نَرا را به آسمون کشیدن
دخترا اَ بی شووَری
هِناسه بشون تنگس
بَرا هَمی پیسینا
با هَف قلم آراشت
تو خیابونا هولّه می رَن و ناز می کونَن

- غصه چی چیا می خوری مَش نُبات
چی کارشون داری؟
شالّام آزاد باشن
مانَم قدیم سرکوچه اختلاط می کردیم
لا در می شستیم
اموم زاده می رفتیم
سر قبر آقا می رفتیم
آش می پختیم
کاچی نذر می کردیم
دنبال دسته سینه می کوفتیم
قربون امام حسین
تا کی کیا تو مچّد گیره می کردیم
به مونه رَخ شسن و اختلاط
می رفتیم رخ شورخونه
گودال چشمه
دَمَره خیریه
جوق شوری
خلفه باد
قیمریزه و گوش گندم
می بُردیم حموم
تا بیخیسیم
کلّی درددل و زن و زن خواس می کردیم
مَی یادت نیست؟!

- دَده، ما تا اینا ؟!
اینا جوونا مردما اَ را به در می کونن
نیگا کون شابگم
یه مُش نامحرم
نوک تو نوک
فیت فیت می کونن و را میرن
مظنّه عاشقی می کونن!
ما قدمون به تندور نم رسید و یه قَدَح خمیر می پختیم
یه بُن سار رختا می شُستیم
یه اردُلُقا را می نداختیم... (1)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. اسفندیار ساکنیان

شراره های آتش و پماد ضد سوختگی

اینکه این مطلب چه برداشتی می تواند برای مخاطب داشته باشد را نمی دانم اما افوض امری الی اللهی تا می کنم شاید مقبول افتد...

چند شب پیش در راه هیأت بودم که دختری را دیدم که شراره های آتش! - به قول فیلم گشت ارشاد- را طوری بیرون ریخته بود که در وهله اول فکر کردم اصلاً روسری ندارد... پس توسری لازمش کردم!
وقتی از جلو ام رد می شد با فریاد و حالت تهاجمی بهش توپیدم... با شالش شراره ها را خفه کرد...
نزدیک درب هیات رسیده بودم که با یکی دیگر از همین استغفرالله ها! روبرو شدم... باز هم گفتم و باز خفه شد شراره های آتش...

... گذشت تا جایی صحبت امر به معروف و نهی از منکر و شیوه و شرایطش پیش آمد... به شخصه قائل به این هستم که گاهی اوقات از اون طرف بام می افتیم یعنی آنقدر از شرایط امر و نهی و آمر و ناهی گفته اند و گفته ایم که آن ها را افرادی دست نیافتنی فرض می کنیم پس پشت توجیهش منکرش می شویم...
یکی از شرایطی که برای امر بمعروف و نهی از منکر یاد گرفته ایم « وجود تأثیر» است. و چنین توجیه دارد که «اگر می دانیم مؤثر است باید اقدام کنیم»... اما به این توجه نمی کنیم که هدف تأثیر کجاست؟

دو دوتا چهارتایش این است که وقتی منکر جنبه شخصی دارد مثل ترک نماز می بایست با بیشترین احتیاط و ظرافت ها عمل نمود اما جایی که جنبه اجتماعی منکر می چربد مثل ظاهر شدن در جامعه اسلامی با پوشش نامناسب، قطعاً و قطعاً نهی حتی در مراتب حداقلی آن - و حتی بدون وجود شرایط- ضروری است چون نهی اینجا ناامن کردن فضا برای مرتکب است، تذکر است به اینکه محیط و جامعه منفعل نیست... تأثیر در خود فرد مرتکب در درجه دوم است و شخصاً معتقدم که با تذکر و نهی و امر درست بشو نیست و نیاز به کار مستمر با ظرافت های خاص خود دارد...