به نام خدا
گربود عمر، به میخانه رسم بار دگر بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر
خرم آن روز که با دیده گریان بروم تا زنم آب در میکده یکبار دگر
عافیت می طلبد خاطرم ار بگذارند غمزه شوخش و آن طره طرار دگر
باز گویم نه در این واقعه صادق تنهاست غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر

حلال بفرمایـــید
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۲۷ ساعت توسط
|
همیشه